تبليغاتX
به کلبه عشق من خوش آمدید

به کلبه عشق من خوش آمدید

عشق را باور کن

 
 
About Me

سلام من الهه هستم خیلی ها
منو توی اینترنت به اسم
شیدا می شناسن 18 سالمه
و متولد تیرماه 1370 هستم
اهل اصفهانم رشته ی تحصیلیم کامپیوتربوده
خانوادمو خیلی دوست دارم
و مثل تک تک شما یک آرزوی
بزرگ دارم اونم اینه که خودم
زودتر پر بکشم دانشجوی ترم اول رشته کامپیوتر هستم
اهل نوشتنم ولی نویسنده نیستم چون نویسنده
برای دیگران می نویسه ولی من بیشتر واقات
برای خودم ودلم می نویسم
شیطون وبازگوش هستم و دلم
برای شیطنت های مدرسه تنگ
شده معتقدم" در ره دوست جان باید داد"
و اگر دوستهای بیشتری داشته باشم
بیشتر خوشحال می شم این وبلاگو با
تمام کم وکاستی ها و مشکلاتش هدیه
می کنم به :
1.خدا :میدانم بسیار اندک است در برابر هر آنچه به من بخشیدی اما پذیرایش باش
2.به عموی شهیدم وتمام شهدا
3.به خانواده عزیزم :پدرزحمتکشم ,مادرمهربانم وخواهر وبرادر گلم
5.به تمام دوستای عزیز ودوست داشتنیم +دختر خاله گلم الهه
6.به همه ی شمایی که کلبه عشقم وخودمو لایق دیدید
امیدوارم بتونم رضایت تک تک شما جلب کنم
قرار ما هر کجای دنیا که باران شدید تر بود ,
هر جا که هیچ کس نشانی اش را نمی دانست
,هر کجا نسیم به پایا ن می رسید
وطوفان منتظر اجازه ی تولد بود
,زیر الاچیق جنب نخستین جای
پایی که روی برف می ماند ,نزدیک خدا........
همتونو عاشقانه دوست دارم

My Blog
My Archive
My Categories

Daily Links
Friends Link
Template By

www.TakTemp.Com
عسل ح - نازنین
 
 
شنبه بیست و هفتم تیر 1388
بی تو خیلی وقته که مردم

       بی تو بودن=مرگ

منو تو اغوشت بگیر اغوش تو مقدس

بوسیدنت برای من تولد یک نفس

 چشمای مهربون تو منو به آتیش می کشه

نوازش دستای تو عادت ترکم نمی شه

                 

چه کسی خواهد دید؟

 مردنم را بی تو .........

 گاه می اندیشم

خبر مرگ مرا با تو چه کس خواهد گفت؟

آن زمان که ، خبر مرگ مرا می شنوی

روی خندان تو را  . کاشکی می دیدم

خالی از لطف نباید باشد...........

شانه بالا زدنت را بی قید

وتکان دادن دستت که مهم نیست زیاد.................

و تکان دادن سر......

نه به افسوس که حیف ...

نیشخندی برلب !

نوشخندی در دل .

چه کسی خواهد دید ؟

که دل از دست تو خاکستر شد ...!!!

چه کسی باور کرد ؟

جنگل جان مرا

آتش عشق تو خاکستر کرد......!

میتوانی تو به من .

زندگانی بخشی

یا یگیری از من .

آنچه را میبخشی.........

       

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 20:45  توسط الهه  |   
 
سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388

تسلیت

رحلت نا گهانی و عروج آسمانی عالم بزر گ و ربانی حضرت آيت‌الله محمد تقي بهجت(ره) را به تمام دوست داران ان حضرت به خصوص خانوداه ی محترم ان حضرت و حضر ت بقیه الله تسلیت می گویم

دو خط موازی

            حتی با فاصله هایی اندک

                                 که میانشان باشد

                          هرگز

                                به هم نمی رسند

                                           من وتو حکایت این دو خطیم

           دو خط موازی

 

 تو را به جاي همه آناني که نشناخته ام

دوست مي دارم

تو را بجاي همه روزگاراني که نمي زيستم

                                دوست مي دارم

                                                                                                                          

براي خاطر عطر گستر بيکران
 و براي خاطر عطر نان گرم


براي خاطر برفي که آب مي شود
براي خاطر نخستين گل


تو را بخاطر دوست داشتن دوست مي دارم
تو را بجاي همه آناني که نشناخته ام دوست مي دارم


جز تو که مرا منعکس تواند کرد؟
من خود خويشتن را بس اندک مي بينم


تو را دوست مي دارم به خاطر فرزانگي ات که از آن من نيست
تو را براي خاطر سلامت


برغم همه آن چيزها که بجز وهمي نيست
دوست مي دارم


براي خاطر اين قلب جاوداني که بازش نمي دارم
تو مي پنداري که شکي!


حال آنکه بجز دليلي نيستي
تو همان آفتاب بزرگي که در سر من بالا مي رود
بدان هنگام که از خويشتن در اطمينانم

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد.

 در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . .
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشيم جائی از بدنت آسیب ديدگي يا شکستگی نداشته باشه "


پیرمرد غمگین شد، گفت خيلي عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند :


او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد كافي دير شده نمی خواهم تاخير من بيشتر شود !


يكي از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند .
پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد !


پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است !

امیدوارم منو بازم به خاطر کوتاهیم ببخشید

+ نوشته شده در  ساعت 18:55  توسط الهه  |   
 
پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387
دلتنگی های من

دست های خالیمان رابه بهانه ی بهار سبز می کنیم

 وشادی را مهمان قلب تنهایمان می سازیم

 بر لب گل خنده می نشانیم

وبه یمن بهار ساعاتی عاشقانه با معبود هم صدا می شویم

 

 

سلام

 یک سلام گرم به نگاه مهربونتون که هیچ وقت نمی تونم ازش بگذرم

امیدوارم خوب وخوش باشید وغم مهمون دل های دریاییتون نشه

اصلا حال وحوصله ی اپ کردن نداشتم اما همون طور که گفتم نمی شه از خیلی چیز ها راحت گذشت یک مدتی  می شه که داغونم ولی فقط به عشق شما اومدم نه اینکه منت بزارم ولی... اصلا یک جور دیگه می گم به خاطر خودم اومدم چون دوست داشتم خودم شخصا عیدو به همه ی  دوستای مجازیم تبریک بگم

امیدوارم منو به خاطر کم وقت گذاشتنم توی این اپ ببخشید چون فقط می خوام حرف بزنم و چیز خاصی براتون ندارم فکر میکنم اصلا حس نوشتن در مورد عیدو اینجور حرفارو ندارم یادش به خیر سال پیش این موقع هر کاری می کردیم تا یک روز بیشتر از مدیر تعطیلی بخواهیم ولی امسال باید دودستی سرمونو نگه داریم وبخونیم تانکنه ... اصلا بی خیال اگر بخوام از دل تنگی هام بگم واز خاطرات بهترین روزهای زندگیم مطمئنا نگاهی نمی مونه که من دلمو بهش خوش کنم

همین جااز تمام دوستای عزیزی که مایل به تبادل لینک وهمکاری بودن  ولی من نتونستم جوابشونو بدم یا اینکه اپ کردن و من وقت نکردم بیام و بهشون سر بزنم معذرت می خوام. همین طور از محدثه جون دوست نازنینم و اقا علی رضاکه با حرفام اذیتشون کردم معذرت می خوام و امیدوارم منو بخشید وحلالم کنید

دوست دارم اولین کسی باشم که عیدو بهتون تبریک می گم و براتون بهترین وقشنگ ترین ارزو ها رو می کنم

 

یک تبریک عید مخصوص برای بهترین دوستای مجازی خودم:

محدثه جون-الهه خانم-صحبا خانم –مریم خانم-پرنیان خانم –زهرا جون(شیدا) رخساره خانم-طیبه خانم -غوغاجون-الهام خانم-ریحانه خانم- عسل جون –عاشق کوچولو-لعیا خانم از راه دور روی ماه همتونو می بوسم و عیدو به همتون تبریک می گم

اقا یاسر- اقا روزبه بی وفا- اقا رامتین - اقا محمد رضا- اسیر قفس-اقا علی رضا-پسر تنها- اقا مهدی- اقا علی-اقا حمید- اقا فردین- سیاه خان- پسر ایرونی- اقا نیما –اقامحمد-اقا دادمهر-اقا کمیل –اقا راستین-اقا ایمان –اقا نیما-اقا بابک –اقا شهریار پارساو اقا احسان عید رو به تک تکتون تبریک می گم

هر چند نیازی به ارزوی های من نیست اما براتون قشنگ ترین ارزو ها رو می کنم.

 سر سفره ی قشنگ هفت سینتون ما رو از دعاهاتون محروم نکنید

سال پیش یک نفر بهم سال نو رو تبریک گفت اما من هم نخواستم هم نتونستم بهش عیدو تبریک بگم ولی امسال میخوام اولین کسی باشم که عیدو با تمام وجود بهش تبریک می گم هر چند می دونم امسال من جوابی نخواهم داشت

مواظب خودتون باشید دوستتون دارم یا علی

+ نوشته شده در  ساعت 18:29  توسط الهه  |   
 
شنبه بیست و ششم بهمن 1387
تنهایی

     تو

کی گفته تنهام وقتی تو نیستی

فکر کردی موندی تمام هستیم؟

 اونوقت که بودی قدرم نداشتی

حالا که رفتم قدرم دونستی؟

 دوست می داشتم تا وقتی بودی

از وقتی رفتم دیدم کی بودی

 همیشه هردم می گم به قلبم

امیدوعشقم همه تو بودی؟

 بیچاره قلبم چه سوزی داری

برات بمیرم راهی نداری

 عذاب اون عشق مونده رو دوشم

باید که کم شه بارش زدوشم

 طاقت ندارم بازم بشینم

به پای عشقی که دل نداره

 هنوز می ترسه بگه به عشقش

اگر تو شیدا شدی به عشقم

 منم می خوامت اسیر عشقم

ولی نمی شه بگم از عشقم

 اما حالا که چیزی نمی گه

از من وعشقم حرفی نمی گه

 باید بمیره یادش تو قلبم

هر چند هنوزم اسیرقلبمشیدا

                                           

 تنهایی

همیشه تنها بودم با اینکه  کنارم پر بود از ادم ها ی رنگارنگ

نمی دانم چرا هیچ کدامشان رنگ دل خواه من نبودند

اما با تمام تنهایی ام هر گز فریاد نزدم که تنهایم

همیشه خندیدم در حالی که قلبم از درون می گریست

همیشه خنداندم تا دیگران شاد باشند در حالی که خود بیشتر از انان محتاج لبخند بودم

 همیشه گفتم خوشا به حال دلی که به راحتی برزبان جاری می سازد تنهایی اش را

نه مثل من که می ترسم از بیان تنهایی ام اما.....

انکه دوستش می داشتم همیشه گفت تنهایم

و من پنداشتم او کسی است که من همیشه دوست داشتم باشم

اما اندکی نگذشت که فهمیدم او سرش بیش از همه شلوغ است

 وتنهایی فقط شعاری بود برای جذب مشتری بیشتر

کمی بعد دیدم این تنها من نیستم که تنهایی ام را میان گنجینه ی اسرار پنهان می کنم

و میخندم ومیخندانم که دیگران هر گز ندانند که من تنهایم وحسرت زندگی ام معشوقه ای است که روزی خواهد

امدشیدا

                  

     دوستتون دارم

چقدر دوست دارم با صدای بلندشعر بخونم

بدون اینکه کسی مثل دیوونه ها نگاهم کنه

چقدر دوست دارم اشک ریختن توی تنهایی رو

عاشق داد زدن توی یک سکوت مرگبارم

که هیچ کس و هیچ چیز صدامو نشونه

عاشق حرف زدن بلند بلند با خدایی هستم که همیشه کنارمه ومنو تنها نمی زاره

عاشق اشک ریختن برای خدام خدایی محتاج بنده هاش نیست

وبالاخره

چقدر دوست دارم دوست داشتن رو

دوست داشتن کسایی که هیچ وقت نمی بینیشون ولی همیشه کنارتن

دوستتون دارم

+ نوشته شده در  ساعت 15:39  توسط الهه  |   
 
یکشنبه ششم بهمن 1387
مشق عشق عاشق تنها

خدایا

من در کلبه ی حقیرانه ی خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایت نداری

من هم چون تویی دارم ولی تو هم چون خودی نداری

 گیرم بازم بیایو از عاشقی بخونی

گیرم تا دنیا دنیاست بخوای پیشم بمونی

روز غمم نبودی خوشیت با دیگرون بود

منو به کی فروختی ؟اون از ما بهترون بود؟

میای بیا ولی حیف،حیف دیگه خیلی دیره

حالا که خاطراتت یکی یکی می میره

کی گفته بود که تنهام وقتی تورا ندارم؟

بازم میگم بدونی منم خدایی دارم

برگشتی اما انگار تو باختی توی بازی

غرورتم شکستم به چیت داری می نازی؟!

غرورتم شکستم به چیت داری می نازی؟!

دوستت دارم

 تقدیم به نگاه زیبایت که همیشه شادی بخش کلبه ی من است:

هر گاه نام زیبایت را به یاد آوردم

بی اختیار اشکی سرد برای سقوط از پرتگاه گونه هایم جان فشانی کرد ودلیل ان واضح است.

وقتی من دور از تو هستم و بین ما فاصله وغوغا می کند

وقتی معنای انتظار خنجری است برای قلب تنهایم

و آمدن  تو، تنها دلیل خندیدن دوباره

اشک هم برای نابودی،لحظه شماری می کندشیدا

                                                                  

دوستتون دارم

هیچ وقت فکر نمی کردم نوشتن برای دل دیگران وراضی نگه داشتن اونها این همه سخت باشه توی این مدت سعی کردم چیزهایی بنویسم که بتونم باهاشون قلب دیگران رو تسخیر که نه، راضی نگه دارم ولی هیچ کدومشون اون جوری راضی کننده نیستند. شاید باورتون نشه ولی دیگه قلم وکاغذ ها هم از دستم فراری شدن از بس که کاغذ سیاه کردم وآخرش گفتم :اینم نشد ای کاش راحت ترین راه ممکن برای به دست آوردن قلب دیگران رو می دونستیم انوقت دیگه هیچ کدوم از  قلب ها تنها نمی بودن و حتما راضی نگه داشتنشون هم راحت تر می بود راستی چرا به دست آوردن هر چیزی این همه سخته ونگه داشتن اون برای همیشه از همه سخت تر ؟!!!چرا راحت می شه قلب خودمونو راضی کنیم اما راضی نگه داشتن قلب دیگران هفت خان رستم میخواد و آخرش هم می شه غصه ی تلخ مرگ سهراب به دست پدرش ؟؟!مگر نه اینکه ما انسان ها سر شار از احساساتیم پس چرا برای پذیرفتن یک ادم جدید توی قلبمون هزار تا دلیل می خواهیم ؟اصلا منظورم این نیست که هر کسی خواست بیاد بگیم بفرما تو دم در بده ولی ... اصلا بی خیال همه ی این حرفا .نمی دونم چقدر تونستم قلب بزرگتونو راضی نگه دارم اما من باز م تلاش خودمو می کنم که نه تنها قلب خودم بلکه قلب شما ها رو هم راضی نگه دارم  

چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید وبه جاش یک زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد  زل بزنی وبه جای اینکه لبریزه کینه ونفرت شی حس کنی که هنوزم دوسش داری

چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که یک بار زیر آوار غرورش همه ی وجودت له شده

چقدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیش کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوستش داری

چقدر سخته گل آرزو هاتو توی باغ دیگری ببینی وهزار بار توخودت بشکنی  و اونوقت آروم زیر لب بگی گل من باغچه ی نو مبارک

برای خوندن تشکرات من از دوستان نازنینم می تونید روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 7:38  توسط الهه  |   
 
شنبه سی ام آذر 1387
دل نوشته های من

سلام به همه ی بر وبچه های گل ودوست داشتنی دنیای مجازی امیدوارم حالتون همیشه خوب باشه وشادی مهمون دل های گرم وخون گرمتون امروز اول می خوام یک مغذرت خواهی بکنم بابت اینکه نتونستم  چهارشنبه بیامو عیدو تبریک بگم ولی درعوض امروز اومدم تا جبران کنم می خوام از دوست های مهربونی که به من وکلبه ی خودشون این همه لطف داشتن تشکر کنم وبرای همشون ارزوی موفقیت می کنم

سلام زهرا جون ممنون از اینکه بهم سر زدی  زهرا(شیدا) از دوست های دوران تدریسه اون دوران مشتری خوبی برای دل نوشته هام بود چون چیزهایی را که می نوشتم اون یاداشت می کرد و مطمئنم الان هم همشونو داره در صورتی که خودم هیچ کدومو ندارم اما این قعطه را خوب یادمه:

 معلم

معلم کنار تخته سیاه ایستاده بود ، رو به من گفت: بایست

از جا بلند شدم . با مهربانی گفت: بگو

 

 گفتم : چه بگویم ؟

خندید و گفت : هرچه می خواهد دل تنگت بگو .

گفتم: رفت و تنهایم گذاشت...

آرام گفت: مگر حالا چه شده؟

با بغض گفتم: قلبم را هم برد.

خندید و گفت: بچگی کردی.

با گریه گفتم: ای کاش زودتر می گفتید.

زهرا جون خیلی خیلی ممنون من هنوزم مثل قبل دل تنگ شیطنت ها وبا هم بودن ها هستم در ضمن عیدی شما ر وهم کنار گذاشتم

فقط یلدا نیست که طولانی ترین شب ساله

تمام شب های بی تو یلداست

 

شب یلدا ی همتون مبارک امیدوارم شب خوبی داشته باشید و قدر دقیقه های با هم بودن  روبدونید دوستتون دارم مواظب خودتون باشید یا علی

 

خدایا...

عشقی به من بده که مرا بسازد

 همچون فرشتگان بهشت تو

یاری به من بده که در او ببینم

یک گوشه از صفای سرشت تورا                           

فرشته نجات                                                            

 پسرک جوان در

کوچه پس کوچه های شهر فریاد می زد :

 من به دنبال معشوقه ی خود هستم

 همان دخترکی که از دوری من پشت پرده سیاه شب مو پریشان می کند واز دوریم می گرید

 اما جواب مردم چیزی جزنگاهی سر شار از ملامت نبود

 نگاهی که خیلی وقت ها پسرک را وادار می کرد که از مردم گریزان باشد

نمی دانم هیچ کس جرئت نکرد حرفی بزند یا ......

افسوس, پسرک هرگز نداست که دخترک دیگر زلفی ندارد  که زدوری یار پریشانش کند

او هر گز نداست که چشمه ی پر آب و جوشان اشک دخترک دیگر چیزی جز سراب نیست

 شاید هم هزگز دوست نداشت بداند

 آن که سال هاست در انتظار

 شاهزاده سوار بر اسب سفید بود

دیگر چیزی برای ازدست دادن ندارد.

پسرک خیلی دیر فهمید آن دخترکی که سال ها پیش

 هنگام رفتن در میان گوش هایش زمزمه کرد:

 تا ابد در انتظارت خواهم نشست

همان فرشته ای است که از آسمان برایش آمد

تا او شود خوش بخت ترین شاهزاده دنیا.

پسرک معشوقه ی بی جان خود را یافت

 اما زمانی که شیپور مرگ کو چه های شب را در می نوردید

 و آسمان این بار مو پریشان می کرد زددوری فرشته ای که آمد

 و برای انجام ماموریت خود تا لحظه ی مرگ می گفت :

می آید حتما کاری برایش پیش امده

قلبم هنوز چشم انتظار توست                                     

نمی دانم دیگر چه باید کرد با این قلب

مدام چشم انتظار است برای کسی که می داند

هرگز نخواهد امد

نمی دانم چرا با این که می داند بازگشت او رویایی بیش نیست

باز هم افق را نظاره گر است تا شاید خبری شود

نمی دانم او چه داشت که قلبم حاضر نیست رفتنش را باور کند

حتی طبیب هم از عهده اش بر نیامد

او به من گفت راه درمان چیزی نیست جز جایگزینی

پیرو حرف طبیب تمام کوچه پس کوچه های قلبم را جستجو کردم شایدکسی رابیابم که جایگزین او شود

انکه را می خواستم یا فتم اما....

نمی دانم دیگر چه کنم قلبم راضی نیست هر چه کردم امدن او ,و نیامدن انکه رفته را باور نکرد که نکرد

دیگر قدمی تا درماندگی ز قلبم ندارم

شاید ترکش کنم

اری ترکش کنم برای همیشه چرا که من به انکه در کوچه پس کوچه های قلبم یافتم قول داده ام دوست داشتنش را باور کنم

و او نیزقول داده تا ابد کنارم باشد چرا که دوستم دارد  شیدا

هزاران سلام گرم در این روزهای سرد پاییزی به وجود سرشار از گرمایت که دستان سردو بی جان مرا جانی دوباره می بخشد

امیدوارم حالتون خوب باشه و چرخ زندگی همتون جوری بچرخه که شما دوست دارید همه می گن پاییز فصل عاشق هاست امیدوارم همیشه قلبتون عاشقونه بزنه وروزهای سرد پاییزی براتون گرم تراز همیشه باشه

امروز هم براتون چند تا از نوشته هامو گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد و نظرتونو درباره ی نوشته هام بگید 

یک سلام دیگه به اقا فریبرز امیدوارم حالتون خوب باشه ممنون از نظرتون ولی اگر می شه واضح تر بگید که کدوم عکس نا مناسبه من قول می دم برش دارم بازم ممنون از کمک های بی دریقتون

همتونو می سپارم به خدای گل های یاسمن و قلب های دل تنگ مواظب خودتون باشید بازم می گم دوستتون دارم باعلی 

 

+ نوشته شده در  ساعت 16:19  توسط الهه  |   
 
جمعه یکم آذر 1387
اگر می دانستی.....

اگر میدانستی حضور تو

 شوق زیستن من است

و لبخندت, ضربان قلب شکسته ام

هرگز نمی گفتی

ناچار به رفتنم وقسمتم جای دیگری است

و تا ابد کنارم می ماندی.

انوقت ساعت و تیک تاکش

نه تنها نفرت من نمی شد

بلکه بهترین اختراع بشر

برای غنیمت شمردن

لحظه های با تو بودن بود.شیدا

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 16:6  توسط الهه  |   
 
سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387
تقدیم به همه ی عاشقا

         

 

+ نوشته شده در  ساعت 22:52  توسط الهه  |